<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>قهوه</title>
	<atom:link href="http://ghahve.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ghahve.wordpress.com</link>
	<description>همراه با جوانان نسل سوم</description>
	<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 17:34:50 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='ghahve.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/39c1536681ce82429c03038d117c25e0?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>قهوه</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com</link>
	</image>
			<item>
		<title>عشق یا کاتالیزور/ اسی دلتا</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%aa%d8%a7/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%aa%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:34:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[آب معدنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1723</guid>
		<description><![CDATA[بعضی چیزها هستند که جایگاهشان در دل مردم است و در باورشان. و هیچگاه نمیگنجند در چارتِ سازمانی و عملکرد سیستماتیک. و بر نمیتابند هیچ ماده وتبصره و قانونی را.
لذا اگر عده ای, هیچگاه به این واقعیت پی نبرده اند و یا نخواسته اند که پی ببرند, باید (آموزگارِ سختگیرِ تجربه) تا کنون درسشان داده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1723&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>بعضی چیزها هستند که جایگاهشان در دل مردم است و در باورشان. و هیچگاه نمیگنجند در چارتِ سازمانی و عملکرد سیستماتیک. و بر نمیتابند هیچ ماده وتبصره و قانونی را.</p>
<p>لذا اگر عده ای, هیچگاه به این واقعیت پی نبرده اند و یا نخواسته اند که پی ببرند, باید (آموزگارِ سختگیرِ تجربه) تا کنون درسشان داده باشد که هر گاه هر چیز را از دلِ مردم بیرون کشیده اند ,به طمعِ بهره برداریهای ناسالم اقتصادی و سیاسی, و آن را به دستگاههاکشانده اند وخوراک رسانه ها کرده اند, تیشه زده اندبه ریشه ی عشق مردم و ایمان و باورشان.</p>
<p>خیلی از اعتقادات بوده است که از دل مردم بیرون کشیده اند و ظاهر کرده اند بر روی خروجی رسانه ها, و به همین واسطه, عشق مردم را به فنا سپرده اند و نابودی.</p>
<p>و عجیب آنکه پس از بهره برداریهایشان, دردِ فرهنگ میگیرند و فریاد وامصیبتا سر میدهند که فرهنگ و اعتقاداتِ مردم,سست شده است و ضعیف و لرزان.</p>
<p>فوتبال هم مقوله ایست  که مدتهاست, مشغله ی فکری سیاسیون شده است و دغدغه ی اقتصادیون.</p>
<p>مستطیلِ سبز که بخصوص برایِ مردم جهان سوم, فراتر از فضای یک بازیست, و حکمِ عشق دارد و مسکن ومخدر بر دردهای بی درمانِ اجتماعی و تاریخی شان, چراگاهی سرسبز شده است برای طمع ورزان و سود جویان.</p>
<p>همانها که اینبار فوتبال را از دلِ مردم بیرون میکشند و در نشستهای اقتصادی مینشانند و محافل سیاسی.</p>
<p>و چقدر بی سلیقه این کار را میکنند و بی رحمانه, و صدالبته دغلکارانه. و اسف باراینست که دردِ خودِ فوتبال را نمیدانند و غمِ جماعت سرگشته  ی هوادارش را.</p>
<p>با این دیدگاه و عملکردهای غیر منصفانه است که باید برای فوتبالِ مردمی و مردمِ فوتبالی, مرثیه ای سرود و سوگنامه ای خواند و قرائت کرد در انتها, فاتحه ای.</p>
<p>چرا که همان بلایی را بر سر فوتبال می آورند که بر سر دیگر مقولاتِ فرهنگی و مذهبی آورده اند ,و آنچنان حریص و طمع ورزانه به جانِ فوتبال, این پدیده ی فوقِ ورزشی افتاده اند که گویا نمیدانند , حتی برای زراندوزیها و قدرت طلبیهایشان, باید فوتبال باشد و در دلِ مردم باشد, تا فضایی مهیا شود و بستری آماده, برای کامیابیها یشان و نیل به اهدافشان.</p>
<p>و ایکاش میدانستند که فوتبال, عشق جمع کثیری از این مردم است. عشق و باور مردم نیز , جایگاهش در دلِ مردم است , و آنگاه که حکم ابزار گرفت و کاتالیزور شد برای بالادستیها, لاجرم محکوم به انحراف است و صد البته, انحطاط.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1723/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1723/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1723/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1723/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1723/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1723/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1723/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1723/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1723/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1723/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1723&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بچه‌های انقلاب: گزارشی از چند نسل/ امید مهرگان/ منبع : سایت رخداد</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:31:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[قهوه بلک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1721</guid>
		<description><![CDATA[بدا به حال نسل‌هایی که افرادشان به یک‌دیگر هیچ پروایی و از هم هیچ خبری ندارند. و خوشا به حال نسل‌هایی که شکست یا سعادتِ جمعیِ واحدی را همراه یکدیگر تجربه می‌کنند.
1. به‌نظر می‌رسد، دهه‌ها، موجودیت‌های تاریخیِ راستینی‌اند که روان‌ها را می‌سازند، جوامع را استحاله می‌دهند، و آدم‌ها را رفته‌رفته وارد آن چیزی می‌کنند که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1721&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>بدا به حال نسل‌هایی که افرادشان به یک‌دیگر هیچ پروایی و از هم هیچ خبری ندارند. و خوشا به حال نسل‌هایی که شکست یا سعادتِ جمعیِ واحدی را همراه یکدیگر تجربه می‌کنند.</p>
<p><strong>1.</strong> به‌نظر می‌رسد، دهه‌ها، موجودیت‌های تاریخیِ راستینی‌اند که روان‌ها را می‌سازند، جوامع را استحاله می‌دهند، و آدم‌ها را رفته‌رفته وارد آن چیزی می‌کنند که «سن‌وسال» نام دارد. هر دهه فیزیونومی یا سیماشناسیِ خود را دارد. در هر دهه گویی رسوبی ضخیم در همه چیزها می‌نشیند. بی‌جهت نیست که نسل‌ها را بر اساس دهه‌ها تمیز می‌دهند. بنابراین، نسل‌ها حاملان رسوب‌های تاریخ‌اند، حاملان گردوغبار تاریخ که همه سطوح را می‌پوشاند. و بی‌جهت نیست که هر نسلی رفتاری همچون یک فرد واحد دارد: شکوفا می‌شود، دست به خلاقیت می‌زند، خسته می‌شود، از پا می‌افتد، پا به سن می‌گذارد، تجربه می‌اندوزد، طغیان می‌کند، به یاد می‌آورد و، از همه مهم‌تر، خود را یک <strong><em>نسل</em></strong><em> </em>می‌خواند.</p>
<p>نسل‌ها دربرگیرنده افرادی‌اند که کم‌وبیش در یک دهه به دنیا آمده‌اند، دست به تجربه زده‌اند، و پیر شده‌اند. هرچه این تجربه جمعی‌تر و کلی‌تر باشد، وحدت نسل بارزتر و عمیق‌تر خواهد بود. آگاهیِ نسلی در این معنا شکلی از آگاهی تاریخی است، و نسل نیز تجلیِ زمان‌مندِ خودِ بشریت است. و میان نسل‌های مختلف، نسل‌های گذشته و حال، توافق و پیمانی سرّی وجود دارد که در لحظه‌ای بحرانی از زمان، به آن ارجاع می‌دهند. این لحظه همان لحظه خطر است، همان بخت و اقبال یکتا برای شناخت و نجات.</p>
<p>نسل موسوم به <em>بچه‌های انقلاب</em>(عنوانی که بزرگ‌ترها، در خانواده و مدرسه، به طعنه و با جدیت، به ما، و نه هیچ نسل دیگری، می‌دادند) اکنون، در این لحظه خطر/شانس(یا کایروس(1))، دارد چیزی را تجربه می‌کند، چیزی را می‌سازد، چیزی را به یاد می‌آورد. بچه‌های انقلاب دارند به مفاد یک توافق سرّی با نسل‌های گذشته پی می‌برند، توافقی نانوشته با نسل پدران و اجدادشان، و نیز با نسل‌هایی که به‌زودی خواهند آمد، آن نسل موسوم به نوادگان. <em>به هر نسل، برای یک بار، شانسِ آن اعطا می‌گردد که گذشته و آینده را خطاب قرار دهد. در چنین لحظه‌ای است که یک نسل درمی‌یابد که اصولاً نسل‌بودن به‌واقع هیچ معنایی جز پایبندی به این پیمان و تحقق آن ندارد.</em> در کایروس، به‌قول پل والری، همه یک نسل در جایی «<em> </em><strong><em>میان حفره و رخداد ناب</em></strong><em> </em>»، «<em>انعکاس عظمت درونی</em>»‌خود را انتظار می‌کشد.</p>
<p><strong>2.</strong> بچه‌های انقلاب در سه‌چهارسال قبل و بعد از 1357، سال انقلاب، به دنیا آمده‌اند، کودکی و دوره مدرسه را در هشت‌سال جنگ تجربه کرده‌اند، نوجوانی خود را در نیمه اول دهه هفتاد گذرانده‌اند، حول و حوش خرداد 1376 به دانشگاه رفته‌اند، و خیزش و افول چیزی به‌نام جنبش دانشجویی را تا اوایل دهه هشتاد از نزدیک شاهد بوده‌اند. نسل بچه‌های انقلاب با دوم خرداد سروقت کتاب و روزنامه می‌روند، و چیزهای عمومی و مشترک را، یا همان راه‌های «تعیین سرنوشت خویش» را، برای اولین بار در عصر اصلاحات تجربه می‌کنند. نسل سوم روزنامه‌نگاران و مترجمان را نیز همین بچه‌های انقلاب تشکیل می‌دهند، نسلی که روزنامه‌نگاری را به کنشی سیاسی و لاجرم «خطری بالقوه»(که خیلی زود بالفعل شد) بدل می‌کند و دلالت‌های نوشتن در فضای عمومی را برای همیشه دگرگون می‌سازد. اعضای این نسل عمدتاً دانشگاه را نیمه‌کاره رها می‌کنند، برای تحصیل به خارج می‌روند، یا همین‌جا می‌مانند و در مواردی سر از زندان درمی‌آورند. و البته کم نیستند آن به‌اصطلاح پِرتی‌های این نسل که از منظر گفتار رسمی، یگانه عامل تباهی‌شان «اعتیاد» است و بس. بسیاری از بچه‌های انقلاب اکنون خود صاحب بچه‌اند، با ازدواج‌هایی بعضاً شکست‌خورده.</p>
<p>بچه‌های انقلاب کودکیِ نسبتاً زاهدانه‌ای داشته‌اند: خبری از ماهواره و اینترنت و پی‌.اس.‌بی و دی‌.وی.دی و&#8230; نبود. چیپس‌ها مارک تجاری نداشتند، آنها را در مشمّایی دراز بسته‌بندی می‌کردند و درشان را با مقوایی سفید می‌چسباندند. پیتزا، خوردنی عجیب و نوظهوری بود. به همه انواع شکلات می‌گفتند «کاکائو». سرزمین دوردستی وجود داشت به نام «خارج» که معرف همه چیزهای خوب و خوشمزه و تمیز و گران بود. برنامه اخبار سراسری شبکه یک صرفاً حکم پیش‌پرده اجباری و خسته‌کننده‌ای‌را داشت بر سریال‌های <em>سال‌های دور از خانه و ارتش سرّی و در برابر باد</em>، و خود نیز چیزی نبود جز تصاویر جبهه و «رزمندگان». سال شصت‌وهفت، با پایان‌گرفتن جنگ، مطمئن بودیم که دیگر از شرّ اخبار سراسری هم خلاص خواهیم شد. اولین ماشین‌های مدل‌بالایی که دیدیم متعلق به کویتی‌هایی بود که جنگ خلیج آواره‌شان کرده بود و فوج‌فوج به شهرهای ایران می‌آمدند. صدای آژیر برای ما گویای نه‌چندان خطر، بلکه تعطیلی خوشِ مدرسه، دورهم‌جمع‌شدن شبانه همسایه‌ها و کوچ به خارج از شهر بود. موشک با دنباله‌ای سفید در آسمان چرخ می‌خورْد و ما حدس می‌زدیم ممکن است کجای شهر فرود بیاید، بی‌هیچ ترس زیاد از حدّی.</p>
<p><strong>3.</strong> ولی چرا داریم همه این‌ها را به یاد می‌آوریم؟ زیرا در حال حاضر واقعاً همه دارند چیزهایی را از گذشته نزدیک به یاد می‌آورند، چه از تاریخ کلان سیاسی، و چه از زندگی‌های شخصی. در این روزها، بزرگ‌ترهای قدیم، برخلاف سابق، وقتی از انقلاب پنجاه‌وهفت حرف می‌زنند دیگر نشانی از شرم و برائت‌جویی در آنها نیست. بچه‌های انقلاب به‌خوبی یادشان هست که، سابق بر این، بزرگ‌ترها به طعنه و شوخی به هم می‌گفتند: «آقا شما رفتید انقلاب کردید، ما که نکردیم!» ولی حالا با غروری ضمنی اعلام می‌کنند که «ما که یک بار انقلاب <em>کردیم</em>!» به‌تازگی تصاویری در چند سایت اینترنتی پخش شده است از اشیاء و چیزهای مربوط به کودکانِ دهه شصت، از عکس کتاب‌درسی کلاس اول دبستان و دستگاه ویدیوی بتاماکس گرفته تا موزیک کارتون‌های محبوب آن موقع، محض به‌یادآوردن و تجدید خاطره. ولی ماجرا از یک تجدید صرف خاطره فراتر می‌رود. این نسل دارد کودکی‌اش را در یک دوره خاص به یاد می‌آورد، دوره‌ای که در این دوسه‌ماه اخیر به مهم‌ترین محل نزاع در تفسیر سیاسیِ تاریخ بدل شده است: سال‌های بعد از انقلاب.</p>
<p>همه گذشته ما در این سه ماه به‌طور فشرده و متراکم مرور شد. همچون شعری که در پاره آخر، همه مضامین و لغاتِ پاره‌های قبل، از نو گرد می‌آیند و متراکم می‌شوند. در این لحظه تراکم، که فقط و فقط در عرصه پرتنش و پروعده سیاست تحقق می‌یابد، دیگر چیزی به نام «شکاف نسل‌‌ها»، اصطلاحی بابِ میلِ جامعه‌شناسان فرهنگ، وجود نخواهد داشت. آنچه می‌ماند، شکاف درونیِ هر نسل است، ورطه میان هر نسل و خودش، مغاک بین جوانیِ یک نسل و سرنوشت او.</p>
<p>ولی چرا درست در این لحظه؟ آیا رابطه‌ای میان این به‌یادآوردن نوستالژیک و جنبش کنونی هست؟ آیا ما داریم دوران میرحسین موسوی را به یاد می‌آوریم؟ آیا شنیدن دوباره صدای او پس از بیست‌واندی سال چیزی را در حافظه نسل «بچه‌های انقلاب» بیدار کرده است؟ سه‌ماه پیش، در جریان مبارازت انتخاباتی و مناظره‌ها، وقتی میرحسین حرف می‌زد، به‌یک‌باره یادم افتاد که در کودکی، همین صدا بود که پیوسته از رادیو شنیده می‌شد. به‌طور مشخص، تصویر بانکی دولتی را به یاد دارم که روی صندلی چرمی آن نشسته بودم و مادرم در باجه‌ای کار داشت، و به یاد دارم که همان‌جا این صدا را شنیده بودم. بنابراین شنیدن دوباره صدای موسوی مرا به‌نحوی گنگ و مبهم به همان صدای ازلی در کودکی ارجاع داد، تداعی‌کننده خیابان‌های خلوت و خاکستری تهران، و صف‌های خرید کوپنی از فروشگاه ارتش و تعاونی‌های محلی خاروبار. شکی نیست که حتی کلمه‌ای از آن هم در یادم نمانده است. اما این همان صدا بود. صدای «نخست وزیر دوران دفاع مقدس»، و چند صدای ثابت دیگر از بلندپایگان حکومت، جزو اصوات اصلی فضای عمومی دهه شصت بود، دهه‌ای که، به‌رغم جنگ و بعضاً تنش سیاسیِ حادّ، بی‌اندازه بی‌صدا، خاموش، و یادآور فضای معابد بود، با رنگ غالب خاکستری. فضایی عاری از سیل تصاویر و موسیقی و تبلیغات و روزنامه‌ها و انواع «جایزه‌های نقدی و غیرنقدیِ» بی‌شرمانه &#8230; .</p>
<p>همه می‌دانیم که بار کل انقلاب، آرمان‌ها، ارزش‌ها، و ماتم‌ها و رشادت‌های جنگ تحمیلی را از همان روزهای اول مدرسه در هیأت نوعی وجدان بر دوش بچه‌های انقلاب می‌گذاشتند. هنوز قلک‌های نارنجک‌شکلی را به یاد داریم که قرار بود با پول خُردهای ته جیب‌مان پرشان کنیم و برای جبهه‌ها بفرستیم. این بارِ سنگین بعدها بسیاری را از پا درآورد، بسیاری را به طغیان‌های انتزاعی و تام‌وتمام کشاند، و بسیاری را یکسر در خود ذوب کرد. اما عده‌ای هم بودند که مقدر بود مدت‌ها بعد دریابند که به‌رغم همه‌چیز، به‌رغم همه سوءاستفاده‌ها، به‌رغم همه فریب‌کاری‌ها، سرانجام عنصری از حقیقت در این بار هست. پس باید آن را به سرانجامی رساند و سپس با احتیاط و احترام بر زمین‌اش گذاشت. این بار را سرانجام باید از شانه تکاند. اکنون زمان آن فرارسیده است که همه این نسل، و نه فقط «خودی‌ها»، با انقلاب، با جنگ هشت‌ساله، با شهدای جنگ، و با همه دستاوردها و شکست‌های تاریخ متأخر روبه‌رو شوند. این سیاست است که قادر است این گذشته متأخر را از بدل‌شدن به میراثی دولتی، از بدل‌شدن به باری سنگین و عبث برای فرسودن وجدان و به‌گروگان‌گرفتن آن، نجات دهد و محتوای حقیقت آن را بیرون کشد. مسأله بر سر به‌درآوردنِ این به‌اصطلاح «آرمان‌ها» از چنگ دارودسته‌ای خاص، از چنگ سازوکاری دولتی، است.</p>
<p><strong>4.</strong> پیش از نسل بچه‌های انقلاب، دو نسل دیگر هم هستند. اولی، نسلی که کودکی خود را در دهه نسبتاً خوش‌وخرم و پرنعمت پنجاه گذرانده و بعد از انقلاب قدم به دوران نوجوانی و جوانی گذاشته است. اعضای این نسل، غیر از آنانی که بی‌هیچ تنشی جذبِ گفتار و فضای رسمی شدند، غالباً به انقلاب و هرآن‌چه مربوط به فضای بعد از آن است، نظر خوشی ندارند. نوجوانی آنها مستقیماً موضوع سرکوب‌های ایدئولوژیک و اجتماعی بود. این نسل کمابیش به‌دیده تحقیر به بچه‌های انقلاب می‌نگرد. و تا حد زیادی هم حق دارند. به‌واقع نمی‌توان حضور نوع خاصی از نیهیلیسم را در اعضای این نسل تصدیق نکرد. این نسل عمدتاً غیرسیاسی و متمایل به ادبیات و هنر در تقابل با هر نوع تجلی سیاست است. برای آنها ایدئولوژی مستقیماً با سیاست یکی شده است.</p>
<p>اما نسل دیگری هم هست، کودکان سال‌های اواخر دهه سی و دهه چهل، که ازقضا، به‌رغم اختلاف سنی، بیشترین قرابت را با بچه‌های انقلاب دارند. این نسلْ کودکی خود را عمدتاً در سال‌های خفقان‌زده و مرده پس از کودتای 28 مرداد، و جوانیِ به‌نسبت پخته خود را مستقیماً در سال‌های انقلاب گذرانده است. اعضای این نسل کم‌وبیش فرصت داشته‌اند تا در دهه پنجاه به‌اصطلاح «از لذاتِ جوانی بهره‌مند شوند». پس آن‌قدرها از عقده‌های اجتماعی و شخصیِ سرکوب‌شده به‌دست عاملی دولتی رنج نبرده‌اند. برعکس، آن‌چه برای این نسل در دهه پنجاهْ سرکوب‌شده باقی می‌ماند، دقیقاً خودِ سیاست است. به‌همین دلیل، سیاستْ مهم‌ترین مسأله برای این نسل است. هر چیز دیگری، از رمان و نقاشی و کتاب تا اقتصاد و فرهنگ و عشق، در پیوند با سیاست معنا می‌یابد. اما این نسل بیشترین شکست را نیز متحمل شده است، بالاخص آنانی که خیلی زود با نیروی گریزـ‌ازـ‌مرکزِ انقلاب به بیرون پرتاب شدند، زیرا به‌اندازه کافی به مرکز یا به لبه‌های بیرونی نزدیک نبودند. این نسل در کرانه‌های نهایی ساکن است. اعضای آن یا به سیاسیونی حرفه‌ای(به هردو معنا) بدل شده‌اند، یا به بیزینسمن‌هایی تمام‌عیار و سراپا غیرسیاسی، یا به روشنفکرانی حاشیه‌ای و ملول که، درست به بهای همین حاشیه‌ای‌ماندن(دست‌کم تا دوره دوم خرداد)، همچنان به سیاسی‌بودن وفادار مانده‌اند.</p>
<p><strong>5.</strong> باری، تاآن‌جاکه به بچه‌های انقلاب مربوط می‌شود، پیداست که این نسلْ اکنون دیگر با جوانی در مفهوم کلاسیک آن روبه‌رو نیست، او دیگر در «عنفوان جوانی» قرار ندارد. مسیر آینده بسیاری از اعضای آن تعیین شده است، و به‌اصطلاح «شخصیت»‌شان شکل گرفته است. این نسل رفته‌رفته قدم به میان‌سالی می‌گذارد، و «بحران میان‌سالي» او با بحرانی جمعی مصادف شده است، همان‌طور که روزگاری شور بهارِ جوانی‌اش با شوری جمعی هم‌زمان شده بود. این هم‌زمان‌شدن‌ها لحظه‌هایی تعیین‌کننده و فرصت‌خیزاند. افراد یک نسل در این لحظه‌ها ممکن است یا برای همیشه از دست بروند و یا همه‌باهم کامیاب شوند. اگر فرصت از کف برود، بچه‌های انقلاب گرفتار انفجاری مهیب خواهند شد، هریک به گوشه‌ای پرت می‌شوند، پیوندها می‌گسلند، مهاجرت‌ها آغاز می‌شود و وقت تمام می‌شود، بی‌آن‌که تحقق یافته باشد. جمع‌ها وامی‌روند، نیروها تحلیل می‌روند، زندگی‌های شخصی و خصوصی رو می‌آیند، افراد به فکر آینده‌های «خودشان» می‌افتند. ولی فقط اگر فرصت از کف برود.</p>
<p><strong>6.</strong> هستند نسل‌هایی که از منظر آینده دور به حال حاضر خویش می‌نگرند و اکنون را به‌دیده خاطره‌ای عزیز و دست‌نیافتنی می‌بینند، اکنونی بحرانی که هم‌اینک در حال تجربه آنند. <em>آن کس که از چنین بصیرتی بهره‌مند است قادر است به‌نقد و درجا، حضورِ آن رسوبی را در لحظه حال تشخیص دهد که فقط گذشت زمان می‌تواند برای آیندگان پدیدارش سازد</em>. وقتی به عکس‌های دوران جوانی پدران‌مان نگاه می‌کنیم، این رسوب را به‌وضوح می‌بینیم: رنگ کدر و قهوه‌ای‌سوخته عکس‌ها، یقه‌های پهن، شلوارهای دم‌پا‌گشاد، خط‌‌ریش‌های چکمه‌ای، صورت‌های تکیده، و درکل، تفاوتی عمده با پدر سفید‌مویی که روبه‌روی ماست. عجیب آن‌که همه عکس‌های پلورایدیِ نسل پدران‌مان، از این حیث شبیه هم‌اند، و گویی همگی رسوب تاریخیِ یکسانی را در خود انباشته‌اند. ولی نباید از یاد برد که همه این «ویژگی‌ها» در لحظه گرفتنِ عکس جزو طبیعی‌ترین چیزها بوده‌اند. پدران‌مان خود را معاصر و اکنونی می‌دانستند. هیچ آینده ملموسی در کار نبود که «ازمدافتادگیِ» خود را مستقیماً و درجا در قیاس با آن دریابند. اکنون همین وضعیت را مقایسه کنید با عکسی که در همین لحظه از شما گرفته می‌شود. چگونه می‌توانید طوری به این عکس نگاه کنید که گویی نوادگان‌تان دارند به عکس‌های جوانی پدربزرگ‌شان، که شما باشید، نگاه می‌کنند؟ این تلاش، که کمابیش محال می‌نُماید، به‌واقع یگانه شیوه <strong><em>معاصربودن</em></strong><strong> </strong>و همزمان‌‌بودن با زمان حال است. <em>فقط آن کس که قادر است زمان حال را با فاصله‌ای معین بنگرد می‌تواند اکنون را به‌منزله لحظه‌ای تاریخی درک کند.</em></p>
<p>در رخدادهای سیاسی بزرگ، تاریخ با سرعتی بیش از هر وقت دیگری روند ته‌نشینی را طی می‌کند. رخداد سیاسیْ حجم عظیمی از رسوب و ردپا و اثرانگشت و ته‌مانده را به بار می‌آورد. مادیّتِ فرهنگْ غلظت و چگالیِ بسیار بالایی پیدا می‌کند. چگونه می‌توان در قلب یک رخداد سیاسیِ عظیم جای گرفت و بدان تن سپرد و، همزمان، از آن فاصله گرفت و به آن به‌منزله تاریخ نگریست؟</p>
<p><strong>7.</strong> با این همه، حقیقتی بدیهی و پیش‌پاافتاده وجود دارد که در لحظه‌های خطر/فرصت، در حد فاصل میان <em>حفره و رخداد ناب،</em> همچون خاطره‌ای از آینده، بر ذهن سوژه‌های هر نسل زنده‌ای، درخشان می‌گردد و حقیقتاً امیدی را زنده می‌کند: <em>این‌که</em> <em>نسل‌های دیگری در راه‌اند</em>. نوجوانان و جوانان کم‌سن‌وسالی که در خط مقدم خیابان‌ها ایستاده‌اند به‌وضوح معرف شکل‌گیریِ تدریجیِ نسلی‌اند که بار دیگر نمونه‌ای درخشان از پیوندخوردن سیاست و جوانی را به نمایش می‌گذارد. این نسل چهارم، که حول و حوش اواسط دهه هشتاد به دانشگاه رفته است، بی‌شک حساسیت‌هایی دارد که در یک فضای فرهنگی/نیمه‌فرهنگیِ صِرف به‌هیچ‌رو برای نسل‌های پیشین قابل‌درک نیست. حتی از منظر بچه‌های انقلاب نیز آنها به طبقه خطرناکِ تین‌ایجر‌ها تعلق دارند. اما این طبقه در بهار کوتاه و تابستان طولانیِ تهران از خود اعاده حیثیت کرد. به این طبقه می‌توان امید بست. به همه ما می‌توان امید بست.</p>
<p><strong>توضيحات:</strong></p>
<p><strong>1-</strong> در سنت یونانی‌ـ‌مسیحی، دو نوع زمان وجود دارد: کایروس <em>kairos</em>، زمان کیفی، زمان آبستن، زمانی بس فشرده، یا همان «وقتِ تمام‌شده» آن‌طور که در اناجیل آمده است، و کرونوس <em>chronos</em> که همان زمان کمّی است، زمان واقعی روزمره، سیر عادی امور. در کایروس، ما با لحظه‌ای سروکار داریم که به‌طور توأمان هم به معنای خطر است و هم فرصت (خودِ کایروس در اصل به معنای فرصت است). به زبان سیاسی و ماتریالیستی، کایروس هم حاوی خطرِ شکست‌خوردن مبارزه ستمدیدگان است و هم فرصتِ تحققِ نهاییِ این مبارزه، پس از شکست‌های پیاپی. بنابراین، لحظه خطر همان لحظه بخت و اقبال انقلابی است، و لحظه اقبال همان آنِ خطر. شاید این معنای درست و حقیقیِ توصیه مشهورِ ’دم را دریاب!‘ باشد. ترجمه تحت‌اللفظیِ عبارت انگلیسیِ این توصیه به‌واقع گویاتر هم است: «روز را فتح کن!» (<em>seize the day</em>). در جنبش کنونی، ما به‌راستی در یک کایروس قرار داریم، در یک فرصت/خطر تعیین‌کننده.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1721/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1721/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1721/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1721/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1721/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1721/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1721/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1721/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1721/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1721/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1721&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%da%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بررسی طرح خارج کردن پایتخت از تهران/ پنی اسپیلر</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:29:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[قهوه بلک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1718</guid>
		<description><![CDATA[
حاکمان ایران درحال بررسی طرح هایی برای جابجایی پایتخت از تهران هستند. به گفته آنها تهران در معرض خطر یک زلزله قوی قرار دارد. اما آیا حرکت دادن پایتخت از این شهر چقدر عملی است و کجا ممکن است انتقال یابد؟ پنی اسپیلر گزارش می دهد.
تهران یک کلان شهر با حاشیه های رو به گسترش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1718&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1719" title="091103193318__tehran529afp" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/091103193318__tehran529afp.jpg?w=470&#038;h=284" alt="091103193318__tehran529afp" width="470" height="284" /></p>
<p>حاکمان ایران درحال بررسی طرح هایی برای جابجایی پایتخت از تهران هستند. به گفته آنها تهران در معرض خطر یک زلزله قوی قرار دارد. اما آیا حرکت دادن پایتخت از این شهر چقدر عملی است و کجا ممکن است انتقال یابد؟ پنی اسپیلر گزارش می دهد.</p>
<p>تهران یک کلان شهر با حاشیه های رو به گسترش در دامنه رشته کوه های البرز است. حدود 12 میلیون نفر در آن زندگی می کنند و این بزرگترین شهر در خاور میانه است.</p>
<p>تهران نه تنها قلب سیاسی و اقتصادی کشور است، بلکه با موزه ها، گالری های هنری، پارک ها و دانشگاه هایش حال و هوای یک شهر مدرن را دارد. تهران از 1795 پایتخت ایران بوده است.</p>
<p>اما اکنون یک نهاد قدرتمند حکومتی به نام مجمع تشخیص مصلحت، طرح های آیت الله خامنه ای رهبر ایران را برای پایان دادن به نقش این شهر به عنوان پایتخت تصویب کرده است.</p>
<p>البته این طرح ها تازگی ندارد و بخشی از یک استراتژی بلندمدت برای حرکت دادن پایتخت تا سال 2025 است و پیش از اجرا نیازمند تصویب بسیاری از نهادهای دیگر دولتی خواهد بود.</p>
<p>گفته می شود این طرح ها واکنش دولت به هشدارهای زلزله شناسان ایرانی است که از دیرباز گفته اند تهران به روی دست کم 100 گسله قرار گرفته و در یک زلزله عمده خسارات گسترده خواهد دید.</p>
<p>زلزله ویرانگر سال 2003 در شهر بم در جنوب ایران که باعث مرگ حدود 40 هزار نفر شد مسلما باعث توجه بیشتر به این مساله شده است.</p>
<p>اما دومینیک دودلی، معاون سردبیر &#8220;میدل ایست اکونومیک دایجست&#8221; که در لندن مستقر است می گوید زمان این تصمیم &#8211; یعنی چند ماه پس از بدترین ناآرامی های ضددولتی در تهران پس از انقلاب &#8211; جالب توجه است.</p>
<p>او می گوید که تهران تا حدود زیادی یک جزیره لیبرال در ایران است و همین لیبرال ها بودند که پس از اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه با اعتراض به تقلب به خیابان ها ریختند.</p>
<p>آقای دودلی به بی بی سی گفت: &#8220;آدم وسوسه می شود هر چیزی که این روزها در ایران اتفاق می افتد را از منظر آن مناقشه ببیند. مسلما دولت ضرر نمی کند اگر از این مرکز بزرگ تظاهرات لیبرال و مخالفان دور شود.&#8221;</p>
<h2>اما پایتخت کجا باید منتقل شود؟</h2>
<p>پروفسور بهرام عکاشه زلزله شناس ایرانی به روزنامه گاردین گفت که یک پایتخت تازه باید بین قم و دلیجان در استان مرکزی ساخته شود.</p>
<p>او گفت این ناحیه ای است که طی دو هزار سال هیچ زلزله ای به خود ندیده است.</p>
<p>اما آقای دودلی می گوید از آنجا که قم پایگاه معنوی حکومت سنتی ایران است، حرکت دادن پایتخت به نزدیکی قم می تواند نشانه تلاش محافظه کاران برای تثبیت حاکمیت خود تلقی شود.</p>
<p>اندرو جونز از بخش مهندسی، برنامه ریزی و طراحی معماری شرکت &#8220;AECOM&#8221; می گوید که پایتخت به هر کجا منتقل شود، و این کار به هر دلیلی انجام شود، اگر دولت بخواهد پایتختی را از نو بسازد باید ملاحظات مهم دیگری را در نظر بگیرد.</p>
<p>جابجا کردن ساختمان ها و کارمندان دولت یک چیز، اما اگر شهر حیات فرهنگی نداشته باشد و اقتصاد آن فقط به فعالیت های دولتی وابستگی داشته باشد، تلاش برای ایجاد پایتخت تازه دچار لغزش خواهد شد.</p>
<p>او به بی بی سی گفت: &#8220;به طور کلی، شهرهای پایتخت نیروگاه های اقتصادی و در کنار آن محل استقرار دولت هستند. ایجاد چنین چیزی خیلی وقت می برد.&#8221;</p>
<p>&#8220;ساختن یک شهر تازه معمولا 10 تا 20 سال زمان می برد و یک قرن یا بیشتر می خواهد تا جا بیافتد و به مکانی جذاب و خودکفا بدل شود.&#8221;</p>
<h2>یک نمونه</h2>
<p>برازیلیا، پایتخت برزیل، ممکن است نمونه جالبی برای مقام های ایران باشد.</p>
<p>علت ساخت آن این بود که موقعیت ساحلی پایگاه سابق قدرت، یعنی ریو دو ژانیرو، بسیار دور از بخش های گسترده ای از کشور محسوب می شد.</p>
<p>به این ترتیب پایتخت تازه در سال 1961 در یک نقطه دورافتاده بخش مرکزی برزیل بنا نهاده شد.</p>
<p>کلودیو دی ماگالاس، استاد ارشد طراحی و بازسازی شهری در دانشگاه کالج لندن، گفت این موقعیت تازه مناسب دولت نظامی بود که سه سال بعد به قدرت رسید.</p>
<p>او گفت: &#8220;یکی از جنبه های یک پایتخت تازه این است که معمولا دولت را در برابر فشارها و نفوذهای شهر بزرگ مصون می کند.&#8221;</p>
<p>&#8220;دولت نظامی دور ماندن طبقه سیاسی از شهر را خیلی مناسب یافت. در چنین شهری هرگز پشت در دفتر یک مقام دولتی تظاهرات روی نمی دهد. بستن فرودگاه و دسترسی به شهر هر گاه حکومت مناسب دید خیلی راحت است، که در سال های نخست دولت (آن زمان برزیل) روی داد.&#8221;</p>
<p>برازیلیا در آغاز اغلب محل زندگی کسانی بود که تنها راه امرار معاش آنها از طریق دولت بود.</p>
<p>اما در طول سالیان بزرگ و بزرگتر شد و از انتظارات طراحان پیشتر رفت.</p>
<p>آقای ماگالاس به بی بی سی گفت: &#8220;آنچه هیچ کس پیش بینی اش را نمی کرد رشد شهرک های اقماری اطراف شهر بود. اینها محل سکونت کارگران ساختمانی، نظافت چی هایی که ساختمان های دولتی را تمیز می کردند و مکانیک هایی که اتومبیل های دولتی را تعمیر می کردند بود.&#8221;</p>
<p>آقای ماگالاس معتقد است که هزینه انتقال پایتخت برزیل از ریو به برازیلیا چنان بالاست که هرگز به درستی حساب نشده است.</p>
<p>به گفته او حتی 20 سال پس از ایجاد برازیلیا، دولت هنوز مجبور بود برای راضی کردن مردم برای نقل مکان به آنجا پول های هنگفت بپردازد.</p>
<p>به علاوه ریو نیز به شدت تحت تاثیر از دست دادن عنوان پایتخت قرار گرفت به خصوص که اقتصاد آن قبلا تحت تاثیر مهاجرت کسب و کارها به سائو پائولو آسیب دیده بود.</p>
<p>آقای ماگالاس گفت: &#8220;فعالیت های سیاسی در این شهر به شدت افت کرد و دستخوش روابط سیاستمداران با سرکرده های قاچاقچیان قرار گرفت.&#8221;</p>
<p>اندرو جونز معتقد است که تهران نیز در صورت از دست دادن عنوان پایتخت دوره سختی پیش رو خواهد داشت.</p>
<p>او گفت: &#8220;هرچند هویت زیربنایی شهر باقی خواهد ماند، اما آن جنبه های اضافی که به خاطر پایتخت بودن می آید را از دست خواهد داد. به تدریج موسسات فرهنگی و برخی دیگر از عناصری که آن را به مکانی قدرتمند بدل می کند از دست می دهد.&#8221;</p>
<p>او افزود: &#8220;اما به عقیده من تهران جان به در خواهد برد.&#8221;</p>
<p>&nbsp;</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1718/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1718&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/091103193318__tehran529afp.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">091103193318__tehran529afp</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مبارزه مسالمت آمیز، هم استراتژی هم تاکتیک/ ابراهیم نبوی</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%8c-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%da%a9/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%8c-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:27:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[قهوه بلک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1715</guid>
		<description><![CDATA[تصاویر منتشره از رفتار وحشیانه پلیس علیه مردم معترض در روز سیزده آبان، نشان می داد که:
اول، حکومت در فشار شدید و خستگی مفرط است و قصد دارد با خشونت بدون گلوله، مردم را بشدت بترساند تا جلوی این حضور خیابانی یکپارچه را بگیرد.
دوم، حکومت بیش از هر چیز از شعار &#8221; دروغگو شصت و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1715&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>تصاویر منتشره از رفتار وحشیانه پلیس علیه مردم معترض در روز سیزده آبان، نشان می داد که:</p>
<p>اول، حکومت در فشار شدید و خستگی مفرط است و قصد دارد با خشونت بدون گلوله، مردم را بشدت بترساند تا جلوی این حضور خیابانی یکپارچه را بگیرد.</p>
<p>دوم، حکومت بیش از هر چیز از شعار &#8221; دروغگو شصت و سه درصدت کو؟&#8221; و مصداق آن یعنی اینکه ما می توانیم میلیونها نفر را در سراسر کشور به خیابان بکشیم، اما آنها نمی توانند صدهزار نفر را برای استقبال از احمدی نژاد سامان بدهند، می ترسد. آنها از جمعیت های کوچک با شعارهای تند نمی ترسند، ولی از جمعیت بزرگ با شعار عادی می ترسند، چرا که جمعیت کوچک را هم می توان کنترل و شناسایی کرد و هم شعار تند را می توان به عنوان جرم بزرگ شناخت.</p>
<p>سوم، استمرار تظاهرات گسترده و کشانده شدن آن به شهرهای کوچک، حکومت را زمین گیر کرده است، دولت دو ماه است عملا نمی تواند تشکیل شود، مذاکرات خارجی( وین و ژنو و غیره) کاملا وابسته به حرکت سبزهاست، تعیین تکلیف زندانیان سیاسی برایشان دشوار شده و نمی دانند آزاد کنند یا بگیرند، اگر آزاد کنند حضور سبزها بیشتر می شود و اگر بگیرند، نمی دانند چه کنند، سیستم تبلیغاتی حکومت عملا نمی تواند به تبلیغ دولت و رهبری بپردازد و تنها به پاسخگویی علیه سبزها و در نتیجه سبزتر شدن فضا کمک می کند و جنبش های کارگری هم با سیاستهای اقتصادی دولت در راهند.</p>
<p>چهارم، تاکید رهبران جنبش سبز بر &#8221; رهبران مردمی&#8221; باعث شده حکومت عملا به این نتیجه رسیده که با وجود اهمیت مثلث کروبی، خاتمی و موسوی، آنها نیستند که تعیین کننده اند، به همین دلیل دستگیر کردن آنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه جنبش را جدی تر می کند، دستگیر کردن دیگران هم ممکن نیست، چون رهبران جنبش صدها هزار انسان نامعلوم هستند که بسیار جدی و قدرتمند کارشان را انجام می دهند.</p>
<p>همه اینها حکومتی عاجز را نشان می دهد که نمی داند چه کند، با برگزاری پیروزمندانه و بسیار دشوار سیزدهم آبان، تفکر خشونت در برابر خشونت، توسط گروهی از دوستان جنبش سبز و بسیاری از مردم خشمگین مطرح شده است. این تفکر را باید ارزیابی کرد و به بحث گذاشت تا جنبش در یک گفتگوی بزرگ و همگانی بتواند استراتژی خود را برای ماههای آینده روشن کند، با توجه به اینکه ما روز 16 آذر را در پیش رو داریم، و این روز با روز قدس و سیزده آبان که هر دو روزهای رسمی و حکومتی بودند فرق می کند. هم متکی به یک گروه خاص دانشجویی است و هم علیرغم اهمیت تقویمی اش یک مراسم دولتی پشتوانه آن نیست و از آن مهم تر، روزهای دهه اول محرم است که ما فرصتی شبانه مهمی برای هر روز تظاهرات کردن داریم. با توجه به اینکه افرادی که هر سال در عزاداری های محرم حضور پیدا می کردند، همین گروههایی هستند که در جنبش سبز فعالند.</p>
<p>به نظر من در تدوین یک تاکتیک خوب برای دو ماه آینده، از حالا تا دهم دی ماه، پایان دهه محرم، و رفتن به استقبال 22 بهمن که بقول میرحسین موسوی میقات ماست، موارد زیر را از گفتگوی فیس بوکی دوستانم یافتم و آنها را در انتخاب یک تاکتیک مناسب دخیل می دانم. همه این گفته ها مواد خام یک گفتگوی گسترده برای انتخاب بهترین تاکتیک باید باشد.</p>
<p>1) اعمال خشونت در برابر خشونت، دو شیوه دارد. نخست آنکه ما خشونت را آغاز کنیم و بطور مسلح، سرد یا گرم وارد صحنه شویم و سعی کنیم با حمله به پلیس آنها را وادار به عقب نشینی کنیم. حالت دوم این است که ما بطور مسالمت آمیز وارد صحنه می شویم، اما در مقابل حملات پلیس به مردم و خودمان آرام نمی مانیم، نه تن به دستگیری می دهیم و نه می گذاریم دیگران دستگیر شوند و در حقیقت در مقابل خشونت از خودمان دفاع می کنیم. از نظر حقوقی در حالت اول، ما از زمانی که نقشه می کشیم، و قبل از هر عملی مجرم هستیم، اما در حالت دوم ما حتی در صورت زدن پلیس هم مجرم نیستیم، چون مجبور شده ایم از خودمان واکنش نشان دهیم. این دفاع خشونت آمیز در برابر خشونت تا جایی ادامه می یابد که پلیس عقب نشینی کند و این رفتار به شکلی اتفاق می افتد که پلیس هم از قبل بداند که نمی تواند براحتی مردم را کتک بزند. به عبارت دیگر پلیس باید از ما بترسد، پیش از آنکه کاری بکنیم، اما هیچ دلیل برای دستگیری ما نباید وجود داشته باشد.</p>
<p>2) اصولا اعمال خشونت، بخصوص خشونت ابتدایی، به معنای دینی جهاد ابتدایی، و به معنای مبارزاتی مبارزه قهرآمیز، دو تئوری دارد، یکی مبارزه برای پیروزی است و دوم مبارزه برای ایجاد آگاهی، در حالت اول، می جنگیم تا حکومت یا دولت را ساقط کنیم، اما در حالت دوم، می جنگیم تا جو سکوت را بشکنیم( تئوری حرکت چرخدنده کوچک چریکی برای راه انداختن چرخدنده بزرگ ملت). در شرایط کنونی مردم ایران در شرایط آگاهی کامل قرار دارند. آنها آگاه شده اند و می دانند برای چه چیزی می جنگند، به همین دلیل مبارزه چریکی بدون نابودی حکومت بی معناست. از این رو ما فقط وقتی عقلا می توانیم وارد مبارزه قهرآمیز بشویم که بیش از پنجاه درصد احتمال بدهیم حکومت یا دولت سقوط می کند. وقتی که ما مطمئن هستیم که اگر به یک پایگاه بسیج حمله کنیم و آن را بگیریم، حکومت با هلی کوپتر و تانک و آرپی جی هفت ما را تکه تکه می کند و بعد از دستگیری اعدام می کند، این عمل کاملا بی معناست، مگر آنکه همه مردم چنین قصدی کرده باشند و تمهیدات آن هم اندیشیده شده باشد. حتی در این حال هم باید تا آخرین لحظه تلاش کرد تا در نیروی مقابل ریزش نیرو ایجاد کرد تا امکان پیروزی مان افزایش یابد.</p>
<p>3) یارگیری مقدم بر درگیری است. در هیچ حالتی، مبارزه سیاسی که حکومت تلاش می کند آن را به خشونت بکشد، تا قبل از افزایش نیروی حامیان جنبش، در مقابل حامیان حکومت، به مصلحت نیست. کار ما تا قبل از درگیری، یارگیری است، ما نیروی در حال رویش و بالنده ایم و آنان نیروی در حال ریزش و میرنده، ما در حال قدرت گرفتن و رو به پیش هستیم و آنها در حال از دست دادن قدرت و رو به عقب. به همین دلیل است که حکومت تلاش می کند تا درگیری با ما را به جلو بیاندازد تا مانع افزایش نیروی ما و کاهش نیروی خودش شود. در چنین شرایطی ما باید دائما به فکر حفظ نیروی اجتماعی و سازماندهی آن، پائین آوردن هزینه حضور اجتماعی برای جذب نیروی بیشتر و جلب نیروهای سرگردان و بلاتکلیف و تلاش برای افزایش ریزش نیرو در جبهه استبداد باشیم. ما باید خبر ریزش نیروی حامیان استبداد را دائما منتشر کنیم و به آنان برای حضورشان در جبهه مردم و پشت کردن به استبداد خوش آمد بگوئیم. ایجاد هرنوع تنش و آشفتگی در جبهه ملت امری خطا و خلاف است. این نه یک دستورالعمل موقت، بلکه باید یک برنامه استراتژیک باشد. اگر ما به دموکراسی فکر می کنیم، نمی توانیم نیروهایی که مانع دموکراسی نیستند، از خود برانیم. جنبش باید قابلیت خود را با محدود نشدن به یک ایدئولوژی سیاسی، یا یک نگره دینی، یا یک گرایش جناحی افزایش دهد، تا به اندازه یک ملت دموکرات برسد. فریب دادن و دروغ گفتن به مردم و ایجاد ائتلاف های موقت، اگر چه آن هم راهی ممکن است، درست نیست. بهترین شکل این است که ظرفیت جنبش را بالا ببریم. تاکید بر جمهوری اسلامی یا جمهوری ایرانی یا هر موضعی که باید در یک شرایط دموکراتیک توسط انتخاب ملت روشن شود، امری نادرست است، ضمن اینکه در حال حاضر باید بتوانیم با افزایش ظرفیت جنبش رهبران را وادار کنیم که نگاه شان را در اندازه های ایدئولوژیک محدود نکنند. هرگز فراموش نکنیم که رهبران جنبش و حامیان آن در جریان جنبش تغییر ماهیت می دهند و به شکل مطلوب در می آیند. وقتی رئیس یک حزب می خواهد دولتی را اداره کند، باید خواسته های ملی را جایگزین خواسته های ملی کند تا بتواند سخنگوی یک ملت شود، یا بپذیرد که در رهبری یک جبهه قرار بگیرد که وحدت عمل را برای مبارزه با حفظ رنگارنگی نیروها باعث شود.</p>
<p>4) جنبش سبز تاکنون قربانیانی داشته و خواهد داشت، این قربانیان، اعم از کشتگان و اسرا و فراریان و آسیب دیدگان، از لحظه ای که دچار مشکل می شوند باید مورد حمایت عمومی و بدون تبعیض جنبش باشند. ما نمی توانیم شهیدی مانند ندا یا سهراب را به هر دلیل به شمار بیاوریم اما شهدای دیگر را فراموش کنیم. ما نمی توانیم زندانیانی که به دلیل مقاومت نستوه و استوار با لبخندی بر لب اسوه مردم می شوند مورد حمایت قرار دهیم، و زندانیانی را که در اثر فشارهای زندانبانان و بازجویان می برند و اعتراف می کنند، ناخودآگاه از حمایت خود محروم کنیم. شکستن زندانی بیش از آنکه به محکم بودن او برگردد، به فشار زندانبانان برمی گردد. طبیعی است که آدمهای بزرگی مثل بهزاد نبوی، رمضانزاده و میردامادی که روز 22 آبان دستگیر شدند، بسیار بیشتر می توانند در مقابل فشار زندانبان مقاومت کنند تا کسی مثل شریعتی یا ابطحی که مدتها بعد از اعتراضات خیابانی دستگیر شدند و به همین دلیل تحت فشار سنگین قرار گرفتند. در حقیقت در تمام این دوران شخصیتی مثل سعید شریعتی بار زندانی بودن تاج زاده را هم می کشید، حالا ما نمی توانیم بخاطر باری که او کشیده است، بار مضاعفی از بی اعتنایی را به او تحمیل کنیم. این در مورد زندانیان سرشناس است، از سوی دیگر برخی زندانیان هستند که اصولا هیچ نامی از آنان نمی دانیم یا کمترین حمایت را از آنان می کنیم. ما باید بطور متمرکز در مورد زندانیان و اسرا کار دقیق بکنیم و تلاش کنیم تا حمایت بی تبعیض و بی دریغ همه جنبش را از هر زندانی و اسیری که می دهیم اعلام و ابراز کنیم. طبیعتا ما می دانیم که حمایت از آسیب دیدگان در داخل کاری بسیار دشوار است، به نظر می رسد یاران جنبش سبز در خارج از ایران تا حد زیادی بتوانند کار ثبت وقایع، ثبت اسامی و وضع قربانیان و حمایت رسانه ای از آنان را بیشتر و در امنیت بهتری انجام دهند. آزادی افرادی مثل هنگامه شهیدی یا محمدرضا جلایی پور، پس از ایجاد موج اعتراض نشان می دهد که حمایت از زندانیان و ایجاد موج اعتراض تاثیر مستقیم و روشن دارد. این اقدام را باید جدی بگیریم.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;&#8230;<br />
این نوشته در حال کامل شدن است و ساعت به ساعت تکمیل می شود. ضمنا این نظرات را با دیدگاههای شما اصلاح می کنم، به همین دلیل هر چیزی که از قلم افتاده و یا باید اصلاح شود تا چند روز به مطلب اصلاح می شود تا بیشترین توافق در مورد مقاله بالا ایجاد شود. از اینکه نظر می دهید ممنونم</p>
<p>ویرایش مقاله ناکامل، ابراهیم نبوی<br />
14 آبان 1388</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1715/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1715/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1715/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1715/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1715/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1715/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1715/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1715/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1715/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1715/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1715&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%8c-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%aa%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آقای رادان، برای تاسوعا و عاشورا کجا باید مجوز بگیریم؟</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%d9%88%d8%b9%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%d9%88%d8%b9%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:25:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[قهوه بلک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1713</guid>
		<description><![CDATA[قبل از سیزده آبان زمزمه های مجوز گرفتن از سوی نیروی انتظامی برای اولین بار پس از انقلاب مطرح شد. در واقع حوادثی که در مناسبتهای مختلف پس از بعد انتخابات روی داد و آخرین آنها،  روز قدس، باعث شد حکومت عمیقا باور کند و بفهمد که جنبش سبز کار تعدادی خس و خاشاک نیست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1713&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>قبل از سیزده آبان زمزمه های مجوز گرفتن از سوی نیروی انتظامی برای اولین بار پس از انقلاب مطرح شد. در واقع حوادثی که در مناسبتهای مختلف پس از بعد انتخابات روی داد و آخرین آنها،  روز قدس، باعث شد حکومت عمیقا باور کند و بفهمد که جنبش سبز کار تعدادی خس و خاشاک نیست و دامنه و گستره آن تمام ایران و همه اقوام ایرانی است. به عبارت دیگر برای حکومت کودتا وجدان شد که این جنبش عقب نشینی نخواهد کرد تا به مطالباتش دست یابد. لذا تمام هم و غم آنان اخیرا بر این قرار گرفته است که اجتماعات مردم را خنثی و کنسل کنند، به همین علت هم قبل از سیزده آبان زمزمه های خنده داری را در مورد گرفتن مجوز از طرف نیروی انتظامی و یا اعلام عدم دریافت هیچ نوع درخواست مجوز از سوی استانداری تهران شنیدیم . نهایتا به علت ماهیت روز سیزده آبان به این بسنده شد که فقط راهپیمایی جلوی سفارت آمریکا مجاز است و حتی مسیرهای مشخصی هم برای رسیدن به آنجا اعلام نشد تا دست ماموران برای برخورد باز باشد و دیدیم که چه برخورد مهربانانه ای هم داشتند</p>
<p>حال سوال من از آقای رادان و بالا دستی های او این است: با محرم چه می کنید؟ لطفا بگویید برای تاسوعا و عاشورا از کجا باید مجوز بگیریم؟</p>
<p>راستی به شانزده آذر اندیشیده اید؟ بیست و دو بهمن چطور؟ لطفا تعیین بفرمایید که برای مجوز این مناسبتها چه کسانی را باید ببینیم؟</p>
<p>سبز باشید، دیگران را هم سبز کنید</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1713/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1713&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%d9%88%d8%b9%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بیانیه گروه انقلاب سبز به مناسبت 13 آبان</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:24:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[قهوه بلک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1711</guid>
		<description><![CDATA[روز 13 آبان 1388 با حضور شکوهمند ملت ایران، به سبز ترین روز سال و بلکه سی سال اخیر تبدیل شد.
طرح شوم دولت کودتا برای تاراج کشور، با حضور جنبش سبز، به بن بست رسید و وحدت ملی حقیقی در قالب خیزش هماهنگ ملت در پایتخت و شهرها، اقوام و مذاهب مختلف برای نفی دشمنی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1711&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>روز 13 آبان 1388 با حضور شکوهمند ملت ایران، به سبز ترین روز سال و بلکه سی سال اخیر تبدیل شد.</p>
<p>طرح شوم دولت کودتا برای تاراج کشور، با حضور جنبش سبز، به بن بست رسید و وحدت ملی حقیقی در قالب خیزش هماهنگ ملت در پایتخت و شهرها، اقوام و مذاهب مختلف برای نفی دشمنی و خصومت با جهان، تحقق یافت و نقطه عطفی جدید در تاریخ مبارزات مدنی ملت ایران شکل گرفت: اینک همه بخشها و طبقات کشور برای ایجاد دولتی ملی، دموکراتیک و فراگیر به پا میخیزند.</p>
<p>دیدیدم که سپاه پاسداران کودتا، تمام توان خود را به کار بست، تمام کفتارهای دست آموز خود را از دخمه های بسیج و سپاه بیرون کشید، اما باز هم نتوانست خیابانها و کوچه های تهران و اکثر شهرستانها را اشغال کند؛ تمام قدرت شان همین بود! تمام فصل الخطاب شان، همین بتی بود که امروز زیر پای ملت شکست. کودتاچیان به آخر خط رسیده اند و مثل گربه گرفتار در گوشه دیوار، چشم بسته اند و مذبوحانه چنگ می اندازند و دندان میگیرند. مژده دهید که این جانوران هار و وحشتزده، به زودی در برابر ملت به زانو در می آیند. آری کودتاچیان مرگ خود را نزدیک دیده اند که منتخبان ملت را تهدید به عملیات انتحاری میکنند.</p>
<p>مردم! فقط دو حضور سبز ما در روز قدس و 13 آبان، کودتاچیان را به آستانه خودکشی رسانده است، چرا که هریک از ما برای بطلان سیاهی دولت کودتا، کافیست فقط چند خیابان را طی کنیم، ولی آنها باید از صدها شهر و روستا در اکناف کشور، مزدور جمع کنند و همین روزها پول توجیبی مزدورانشان به انتها خواهد رسید و همان مزدوران هم توسط ما آزاد و به آغوش میهن بازخواهند گشت و به جان کودتاچیان خواهند افتاد. ما و کشورمان میمانیم و دیکتاتوری زیر گامهای سبز ملت نابود خواهد شد.</p>
<p>آیا شکستهای پی در پی کودتاچیان، جز با متانت، مسالمت جویی و وقار ملت اتفاق می افتاد؟ آیا به جز این، راه دیگری وجود داشت که تمام دنیا بفهمد دشمن دشمن گفتن شان، نقابی برای سرکوب ملت و فروش کشور بوده است؟ آیا اکنون ملت ایران، شک و تردیدی در خصوص شناخت دشمن واقعی خود دارد؟ امروز حتی کودکان خردسال هم پاسخ این سوالات را میدانند.</p>
<p>از این پس، هر روز و هر لحظه از زندگی ما، انکار سلطه سیاه کودتا خواهد بود: خیابان، دانشگاه، مدرسه، ورزشگاه، بازار، مسجد و حتی میهمانیهای خصوصی، محل اعتراض و نفی دیکتاتوری خواهد بود. همین فردا مزدوران به دخمه ها و لانه های خود بازمیگردند و دولت کودتا میماند و مایی که انکارش هستیم، مایی که خودکشی اش هستیم.</p>
<p>امروز بر همه منکران و ناباوران ثابت شد که ملت ایران، دیگر مهلت عربده کشی در داخل و دریوزگی و وطن فروشی در خارج را به کودتاچیان نخواهد داد و همین امر باید مصلحت اندیشان و واقع بینان را آگاه سازد که اجازه ندهند خود و نظام شان قربانی دولت جنایتکار کودتا شود و کار به جایی برسد که مسالمت جویی و وقار کنونی، جای خود را به خشم و نفرت خروشان و بی مهار بدهد، که در این صورت دیگر فرصتی برای هشدار دادن هم نخواهد ماند!</p>
<p>گروه انقلاب سبز 14 آبان 1388</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1711/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1711/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1711/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1711/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1711/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1711/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1711/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1711/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1711/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1711/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1711&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>انقلاب می تی کامان/ شاهین شهبازی</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%87%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%87%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:10:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[شکلات داغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1694</guid>
		<description><![CDATA[

چند وقت پیش پای خاطرات یک پیرمرد نشسته بودم، می گفت : قبل از انقلاب تخم مرغ شانه ای 7 تومان بود. دو هفته که از انقلاب گذشت به یک باره شد شانه ای 16 تومان. بیچاره خبر نداشت چند روزی است که تخم مرغ شده دانه ای 150 تومان.!! به این می گویند یک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1694&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;">
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1697" title="detail_1242349659_100large" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/detail_1242349659_100large.jpg?w=400&#038;h=300" alt="detail_1242349659_100large" width="400" height="300" /></p>
<p>چند وقت پیش پای خاطرات یک پیرمرد نشسته بودم، می گفت : قبل از انقلاب تخم مرغ شانه ای 7 تومان بود. دو هفته که از انقلاب گذشت به یک باره شد شانه ای 16 تومان. بیچاره خبر نداشت چند روزی است که تخم مرغ شده دانه ای 150 تومان.!! به این می گویند یک پیشرفت درست و حسابی (تا کور شوند آن هایی که می گویند شما پیشرفت نمی کنید)</p>
<p>حالا که صحبت قبل و بعد از انقلاب شد، می خواهم تو بعضی از مسائل کشور مالدیو قبل از انقلاب را با مالدیو بعد از انقلاب مقایسه کنم تا ببینم چه اتفاقی می افتد ؟ (این توضیح لازم و ضروری است که در تمام متن، منظور، قبل و بعد از انقلاب می تی کامان در مجمع الجزایر مالدیو است)</p>
<p>قبل از انقلاب هیچ کس آزادی سیاسی، آزادی بیان  و آزادی پس از بیان  نداشت. مالدیوی ها انقلاب کردند. و اکنون روزی نیست که روزنامه های دگراندیش توقیف نشوند و خیلی ها با برچسب زندانی سیاسی در سلول های تنگ و تاریک نباشند.</p>
<p>نتیجه اخلاقی : قبل انقلاب آزادی سیاسی نداشتند اما بعد از انقلاب زندانی سیاسی دارند،پس یک چیزهایی دارند که اون موقع نداشتند. 1-0 به نفع انقلاب.</p>
<p>قبل از انقلاب اعتیاد بین افراد بالای (40) سال در جریان بود اما بعد از انقلاب اعتیاد به جوانان (15 تا 35 سال) رسید.</p>
<p>نتیجه اخلاقی : به این می گویند جوان گرایی 2-0 به نفع انقلاب.</p>
<p>قبل از انقلاب فساد و فحشا، بین افراد خاصی از جامعه در جریان بود ولی بعد از انقلاب، هر کسی برای سیر کردن شکمش دست به این کار می زند و در هر کوچه و خیابانی هم قابل دسترسی است.</p>
<p>نتیجه اخلاقی : به این می گویند عدالت ((میزان دسترسی برای عموم یکسان، و در حد بالاست)) 3-0 به نفع انقلاب.</p>
<p>قبل از انقلاب می تی کامان اختلاف طبقاتی شدیدی وجود داشت اما  از برکت انقلاب او، این مسئله به صورت کامل از میان رفت و همه ذر یک سطح زندگی می کنند، فقر کامل!!!!!! پس 4-0 به نفع آقای می تی کامان</p>
<p>چی ؟ دروغ می گویم ؟ پس آنهایی که در بانک ها حساب های میلیاردی دارند چه کسانی هستند؟</p>
<p>هیس!!!!ساکت باش خیره سر!&#8230;..تو، نمی فهمی آن ها برای این مملکت زحمت کشیدند ؟ آن ها به گردن مالدیو حق دارند&#8230;آن ها حتی از خون من و تو هم سهم می برند. دیگر نشنوم از این حرف ها بزنی.</p>
<p>خب بهتره ادامه ندهیم، تا همین جا هم دیدید که آقای می تی کامان با اختلاف سنگین، افراد و دولت قبل از خودش را شکست داد و مشت محکمی بر دهان آمریکا زد. (چی ؟ چه ربطی داشت ؟ مهم نیست ، این مهم است که ما در دهان آمریکا میزنیم ولی آنها هیچ غلطی هم نمی توانند انجام بدهند.)</p>
<p>حالا اگر اجازه بدهید یک مطلب را بدون شرح اضافی عیناً برای شما بیاوریم، البته این بار از کشور خودمون !</p>
<p>شنیدی فلان آقا زاده در فلان موسسه مالی و اعتباری 3 میلیارد تومان اختلاس کرد ؟</p>
<p>پسر کی بود ؟</p>
<p>ای آقا&#8230;تو به اسمش چی کار داری&#8230;. ؟اخه چرا می خواهی با آبروی مردم بازی کنی&#8230;.؟ حالا بیچاره یک جوونی کرده، ما که نباید با آبروی مردم بازی کنیم.</p>
<p>(چند دقیقه بعد در اخبار سراسری تلویزیون)  :</p>
<p>محمد احمدی، دوباره عرض میکنم ، محمد احمدی، جوان شرور و ناخلف تهرانی که چندین و چند بار سابقه شرارت و سرقت  در پرونده خود دارد از یک سوپر مارکت زنجیره ای اقدام به سرقت نمود که با تلاش و حضور به موقع ماموران جان بر کف نیروی انتظامی به سرعت دستگیر و به دایره قضائی (غذایی؟؟)  تحویل داده شد.</p>
<p>این جوان که طبق ادعای خود، لیسانس معماری از دانشگاه تهران دارد، در اولین اظهارات  پس از دستگیری، علت کارش را گشنگی بیش از حد اعلام کرد و گفت : &#8221; خیلی گشنم بود&#8230;3 روز بود که جز آب چیزی نخورده بودم&#8230; اما مسئول پرونده وی که اتفاقاً این شخص را می شناخت به خبرنگار ما گفت : خیلی غلط کرده&#8230;دروغ میگه مثل&#8230;. خودم دیروز دیدمش که داشت از یک سطل زباله کنار خیابان یک شکم سیر غذا می خورد&#8230;لا کردار چه حالیم می کرد با غذا !</p>
<p>در این بخش از برنامه ارتباط مستقیم تلفنی داریم با رئیس پلیس تهران بزرگ تا در خصوص وضعیت پرونده این جوان شرور اطلاعاتی کسب کنیم.</p>
<p>-   جناب سردار، عرض سلام و خسته نباشید داریم خدمت شما و همکارانتان، خواهش می کنم کمی در مورد وضعیت محمد احمدی توضیحاتی برای مردم شریف ایران بفرمائید.</p>
<p>-   بسم الله الرحمن الرحیم، با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاک و مطهرش و با عرض تسلیت، به خاطر شهادت جانگداز 5 تن از برادران عزیز فلسطینی در حملات موشکی صبح امروز اشغالگران قدس شریف، باید خدمت تان عرض کنم که امروز صبح با خبر شدیم که از سوپر مارکتی واقع در خیابان جردن تهران سرقتی در حال رخ دادن است، که برادران عزیز نیروی انتظامی، همراه با بسیجیان همیشه در صحنه، سریعاً و با اعزام 3 تیپ، پیاده، سواره و زرهی، همچنین با پشتیبانی نیروی هوایی ناجا وارد عمل شده و این جوان شرور را که در حال خوردن تکه ای ویفر بود دستگیر کردند.</p>
<p>در تحقیقات بعمل آمده، مقدار نیم کیلو گرم پنیر لیقوان، 400 گرم مغز گردی اعلا و 2 بسته نان لواش که به صورت کاملاً حرفه ای در لباس این فرد جا سازی شده بود، کشف و ضبط شد.</p>
<p>همچنین طبق بازجویی های فنی و پلیسی بعمل آمده از این فرد، وی به جاسوسی برای کشورهای بیگانه اعتراف کرد و به این ترتیب، وضعیت پرونده بمب گذاری های اخیر در شهر اهواز هم به سرانجام رسید.</p>
<p>-   جناب سردار، شما چه پیام و پیغامی جهت از بین بردن رعب و وحشت به وجود آمده برای عموم مردم عزیزمان رو دارید ؟</p>
<p>-   من همین جا لازم می دانم که اعلام کنم، مردم آسوده بخوابند، زیرا که ما همیشه بیدار هستیم تا آرامش و امنیت را در جامعه حکمفرما کنیم.</p>
<p>-   بسیار تشکر می کنم که وقت خودتان را در اختیار ما گذاشتید. خدانگهدار.</p>
<p>-   من هم لازم میدانم که پیشاپیش از مردم شریف و غیور ایران به خاطر حضور گسترده ی خودشان در روز جمعه پای صندق های رای تشکر کنم. خدانگهدار.</p>
<p>خب اکنون با قاضی این پرونده کمی گفتگو کنیم.</p>
<p>-   جناب قاضی سلام عرض می کنم خدمت شما، چون ما وقت زیادی نداریم، خواهش می کنم ظرف یک دقیقه در مورد پرونده آقای محمد احمدی و همچنین آقا زاده آقای (ه. ر) که اقدام به اختلاس میلیاردی کرده است توضیح بفرمایید.</p>
<p>-   بسم الله الرحمن الرحیم.من هم عرض سلام دارم خدمت شما و ملت بزرگ فلسطین و درود می فرستم به روح امام راحل و در نهایت خدمت مردم ایران عرض سلام دارم.</p>
<p>ابتدا در مورد جریان پرونده ی آقا زاده ای که فرمودید باید عرض کنم که ما در مورد پرونده ی او در دایره ویژه ای که تشکیل دادیم، تصمیم گیری کردیم.</p>
<p>با این جوان به خاطر سرقتی که انجام داده است، طبق ماده 201 ق.م.ا رفتار خواهد شد.به این صورت که چهار انگشت دست راستش از انتهای آن به صورتی که انگشت شصت و کف دست وی باقی بماند قطع خواهد شد. تا به حول قوه اللهی، عدالت و قانون اجرا شود. و این کار در ملا عام صورت خواهد گرفت.</p>
<p>-   خیلی ممنون که خیلی عالی برای ما وضعیت این جوان شرور را مشخص کردید.</p>
<p>-   خواهش می کنم، رسالت ما برقراری عدالت در جامعه اسلامی است&#8230;. در پایان هم لازم می دانم از ملت آگاه و اندیشمند ایران به خاطر حضور در راهپیمایی فردا که به خاطر جنایات رژیم اشغالگر صهیونیستی در میدان انقلاب برپا خواهد شد تشکر کنم.</p>
<p>-   خب ما هم وقت زیادی نداریم، من هم از شما بینندگان عزیز خداحافظی می کنم&#8230; جمعه همه ی شما را پای صندق های رای خواهیم دید&#8230; توجه شما را به نماهنگ ای ایران و بعد از آن نیز به ویژه برنامه ی انتخابات جلب می کنم&#8230;</p>
<p>خدا یارونگهدارتان</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1694/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1694/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1694/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1694/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1694/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1694/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1694/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1694/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1694/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1694/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1694&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%87%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/detail_1242349659_100large.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">detail_1242349659_100large</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>من گوساله ام/ قسمت پنجم/ بزرگمهر حسین پور</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%85%d9%87%d8%b1-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%85%d9%87%d8%b1-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:22:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[شکلات داغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1691</guid>
		<description><![CDATA[
       <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1691&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1692" title="ghesmat 5" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/ghesmat-5.jpg?w=470&#038;h=692" alt="ghesmat 5" width="470" height="692" /></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1691/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1691&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%85%d9%87%d8%b1-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/ghesmat-5.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ghesmat 5</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آخرین وداع با مسعود رسام (عکس)</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:19:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیر قهوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1683</guid>
		<description><![CDATA[
&#8220;خانواده زنده یاد مسعود رسام&#8221;

&#8220;خانواده زنده یاد مسعود رسام&#8221;

&#8221; داریوش فرهنگ &#8220;

&#8221; داریوش اسدزاده &#8220;

&#8221; بیژن بیرنگ، داریوش فرهنگ &#8220;

&#8221; خانواده زنده یاد مسعود رسام &#8220;
       <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1683&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1684" title="7" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/7.jpg?w=377&#038;h=567" alt="7" width="377" height="567" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8220;خانواده زنده یاد مسعود رسام&#8221;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1685" title="16" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/16.jpg?w=469&#038;h=313" alt="16" width="469" height="313" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8220;خانواده زنده یاد مسعود رسام&#8221;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1686" title="32" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/32.jpg?w=470&#038;h=310" alt="32" width="470" height="310" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; داریوش فرهنگ &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1687" title="File_25949_66196" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/file_25949_66196.jpg?w=469&#038;h=335" alt="File_25949_66196" width="469" height="335" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; داریوش اسدزاده &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1688" title="File_25949_66214" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/file_25949_66214.jpg?w=469&#038;h=313" alt="File_25949_66214" width="469" height="313" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; بیژن بیرنگ، داریوش فرهنگ &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1689" title="masoudrasam003" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/masoudrasam003.jpg?w=470&#038;h=314" alt="masoudrasam003" width="470" height="314" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; خانواده زنده یاد مسعود رسام &#8220;</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1683/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1683/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1683/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1683/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1683/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1683/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1683/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1683/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1683/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1683/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1683&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/7.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">7</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/16.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">16</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/32.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">32</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/file_25949_66196.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">File_25949_66196</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/file_25949_66214.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">File_25949_66214</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/masoudrasam003.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">masoudrasam003</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در کوچه خاطره ها با رسام (عکس)</title>
		<link>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/</link>
		<comments>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:10:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ghahve</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیر قهوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ghahve.wordpress.com/?p=1670</guid>
		<description><![CDATA[
&#8220;در خانه&#8221;

&#8221; محله برو بیا&#8221;

&#8221; محله بهداشت &#8220;

&#8221; مجید دلبندم &#8220;

&#8221; دنیای شیرین دریا &#8220;

&#8221; قطار ابدی &#8220;

&#8221; سیب خنده &#8220;

&#8221; همسران &#8220;

&#8221; خانه سبز &#8220;

&#8221; نوعی دیگر &#8220;
       <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1670&subd=ghahve&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1671" title="khane-ma" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/khane-ma.jpg?w=300&#038;h=225" alt="khane-ma" width="300" height="225" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8220;در خانه&#8221;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1672" title="image" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/image.jpg?w=470&#038;h=352" alt="image" width="470" height="352" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; محله برو بیا&#8221;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1673" title="mahaleh-behdasht" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/mahaleh-behdasht.jpg?w=300&#038;h=193" alt="mahaleh-behdasht" width="300" height="193" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; محله بهداشت &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1674" title="majid-delbandam" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/majid-delbandam.jpg?w=300&#038;h=310" alt="majid-delbandam" width="300" height="310" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; مجید دلبندم &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1676" title="darya-zr" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/darya-zr.jpg?w=300&#038;h=219" alt="darya-zr" width="300" height="219" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; دنیای شیرین دریا &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1677" title="ghatar-abadi" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/ghatar-abadi.jpg?w=300&#038;h=214" alt="ghatar-abadi" width="300" height="214" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; قطار ابدی &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1678" title="sibe-khandeh" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/sibe-khandeh.jpg?w=300&#038;h=204" alt="sibe-khandeh" width="300" height="204" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; سیب خنده &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1679" title="hamsaran" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/hamsaran.jpg?w=300&#038;h=205" alt="hamsaran" width="300" height="205" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; همسران &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1680" title="khaneh-sabz" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/khaneh-sabz.jpg?w=300&#038;h=197" alt="khaneh-sabz" width="300" height="197" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; خانه سبز &#8220;</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1681" title="noee-digar" src="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/noee-digar.jpg?w=300&#038;h=211" alt="noee-digar" width="300" height="211" /></p>
<p style="text-align:center;">&#8221; نوعی دیگر &#8220;</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ghahve.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ghahve.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ghahve.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ghahve.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ghahve.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ghahve.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ghahve.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ghahve.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ghahve.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ghahve.wordpress.com/1670/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ghahve.wordpress.com&blog=2221768&post=1670&subd=ghahve&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ghahve.wordpress.com/2009/11/06/%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%b9%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/dcc2e1744a13edf8c61ddc7f8b287e2d?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ÃÂÃÂÃÂÃÂ</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/khane-ma.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">khane-ma</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/image.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">image</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/mahaleh-behdasht.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">mahaleh-behdasht</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/majid-delbandam.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">majid-delbandam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/darya-zr.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">darya-zr</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/ghatar-abadi.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ghatar-abadi</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/sibe-khandeh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">sibe-khandeh</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/hamsaran.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">hamsaran</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/khaneh-sabz.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">khaneh-sabz</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ghahve.files.wordpress.com/2009/11/noee-digar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">noee-digar</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>