گزارش سخنرانی عبدالله کوثری در شهر کتاب/ پریسا سردشتی

روز یکشنبه 24 آبان شهر کتاب مرکزی میزبان عبدالله کوثری ، مترجم برجسته ی کشورمان بود تا او در باب آشنایی با ادبیات کلاسیک وتاثیر آن در ترجمه بگوید. وی پس از سخنان علی اصغر محمد خانی – مسئول جلسه- و منوچهر دانش پژوه- استاد دانشگاه – سخنرانی اش را با این جمله آغاز کرد: « لزوم آشنایی با ادبیات کلاسیک در ترجمه چیست؟ » و ادامه داد « اگر بپذیریم که ترجمه باز آفرینی یک اثر در زبان فارسی است بنابراین عرصه ی عمل مترجم ، زبان فارسی است . یک مترجم نیز مانند یک نویسنده به زبان فارسی می نویسد بنابراین هر قدر این عرصه را گسترده تر بگیرد در بازآفرینی اثر قدرتمندتر عمل میکند ، بدین صورت که هر اندازه گستره ی زبان مترجم وسیع تر باشد با قدرت بیشتری از عهده ی پروراندن کلام برمی اید . هنگامیکه به ازای هر واژه در زبان مبدا چندین واژه در اختیار مترجم باشد ، طبیعی است بهتر از عهده ی ترجمه ی متون ادبی بر می اید. از آنجاییکه زبان زادگاه ادبیات و شعر است بنابراین ادبیات و شعر صرفا وسیله ی انتقال مفهوم نیست  و همانقدر که چه گفتن در ادبیات مهم است چگونه گفتن نیز اهمیت دارد. مترجم با خلاقیت خود چگونه گفتن را در زبان مقصد پیاده میکند . »

وی همچنین به این تصور که « ما به – زبان امروز- می نویسیم » اشاره کرد ، ان را نادرست خواند و این سوال را مطرح کرد : « دامنه ی – زبان امروز – چیست ؟ »  و ادامه داد « لایه یا محدوده ایی در – زبان امروز – وجود دارد که زبان نشریات ، رادیو و تلوزیون و مردم امروز است اما ایا – زبان امروز – صرفا زبانی است که ما با آن صحبت می کنیم ؟ نشریات و مقالات را می خوانیم ؟ و … و یا خود – زبان امروز- لایه ها و ظرفیت های گوناگونی دارد؟ برای مثال در زبان 50 سال اخیر که به گونه ایی ما آن را – زبان امروز-  می نامیم از یک سو نثر هدایت با حضور زبان محاوره ایی وجود دارد و از یک سو زبان بزرگ علوی ، کمی جلو تر در سالهای 30 و 40 شعر شاملو وجود دارد که کاملا ملهم از نثر کلاسیک بخصوص زبان بیهقی است ، شعر اخوان با مایه هایی از شعر خراسانی و شعر فروغ با آن زبان ساده و بی تکلفش و در نثر امروز از یک سو زبان گلشیری و از سوی دیگر زبان ساده ی احمد محمود. بنابراین – زبان امروز-  لایه ایی منحصر به فرد و محدود نیست به همین ترتیب متنی که ترجمه می شود الزاما متن محدودی نیست ، حتی ممکن است مترجم در یک کتاب از لایه های گوناگون زبان استفاده کند . »

وی همچنین برای بیان اینکه « بضاعت زبانی امروز اگرچه گسترده است اما کافی نیست » تصریح کرد « فرض کنید مترجمی علاقمند به آثار تراژدی یونان است ، آیا با آنچه – زبان امروز- می خوانندش می تواند به سراغ  آثار سوفکل و اورپید و … برود ؟ خیر چراکه مترجم نیازمند زبانی است که خواننده باور کند قهرمان اثر در 2500 سال پیش حرف می زند برای این کار چاره ایی جز وام گرفتن از نظم و نثر گذشته نیست . این ها تماما مایه هایی است که مترجم به وسیله ی آن – زبان امروز- را غنی می کند . »

مساله دیگری که عبدالله کوثری به آن اشاره کرد رواج بد سلیقگی وراه یافتن آن به زبان فارسی است که به عقیده او به دست مترجمان کاهل اتفاق افتاده و باعث لطمه زدن به زبان فارسی شده است. « یکی از دلایل رواج این بد سلیقگی ها بی توجهی به نثر سالم در ترجمه هاست و پایه های این نثر سالم متون قدیمی است که هنوز مخاطب امروز آنرا می خواند ، لذت می برد و می فهمد.

عبدالله کوثری نکاتی را که مترجمان باید به تجربه بیاموزند را فهرست وار اینگونه بیان کرد:

1 ) گنجینه واژگان : بسیاری از واژه ها و تر کیبات متونی که از قرن نهم تا قبل از مشروطه نوشته شده اند به فراموشی سپرده شدند یا حتی بازخوانی نشده اند و به جای آن واژگان نا روا وارد زبان فارسی شده اند در حالی که با پیدا کردن این واژگان می توان گنجینه واژگانی را برای معادل سازی افزایش داد.

2 ) راه هایی که به ما نشان میدهد چگونه از تنگناهای زبانی در آییم : برای مثال تعریفی که در زبان فارسی وجود دارد ، حضور فعل در آخر جمله است و همین مساله گاهی برای مترجمان دردسر ساز می شود. جمله های پیچیده ی تو درتو و طولانی در زبان انگلیسی که با حضور فعل در ابتدای جمله خیال نویسنده را راحت کرده است در زبان فارسی به دلیل همین تنگنا مشکل ساز می شود. با نگاهی به نثر بیهقی متوجه می شویم که این نثر چگونه با استفاده از توصیفات تو در تو توانسته است این تنگنا را پشت سر بگذارد. این لزوم یادگیری به طور ملموس را برای ما روشن میسازد.

3 ) پرهیز از زیاده گویی و اضافات در جملات فارسی : که در نثر بیهقی میتوانیم به نمونه های بسیاری از آن اشاره کنیم.

مترجم « پوست انداختن » در ادامه گفت : « مترجم یک زبان را به مصاف زبان دیگر میبرد پس چگونه می تواند با دست خالی در زبان مقصد به این مصاف برود؟ بنا براین اگر بپذیریم نخستین اصل ترجمه بازآفرینی است اثر ترجمه باید جدا از متن هویت فارسی داشته باشد یعنی به عنوان یک متن فارسی خوانده شود و عمده ترین علت ضعفی که امروزه در بعضی ترجمه ها وجود دارد عدم عمق زبانی مترجمان است که سطحی در حد زبان روزمره ونه زبان امروز به کار می گیرند و با این سطح نمی شود ادبیات بزرگ جهانی را ترجمه کرد. »

منتشرشده در:  on نوامبر 20, 2009 at 8:25 ب.ظ یک نظر بنویسید

معرفی میرزا فتحعلی آخوندزاده/ قسمت چهارم/ شاهین شهبازی

آثار بجای مانده از آخوند زاده در زمینه نقد

آثار به جا مانده از فتحعلی آخوندزاده، به‌رغم محدودیت کم، از نظر کیفیت بسیار با ارزش و مهم است، زیرا که برای نخستین بار است که منتقدی در زبان فارسی، به جای نقد ادبیات ایران با معیارهای لفظی و ظاهری کلام، به تحلیل آثار ادبی می‌پردازد و ارزش آن آثار را نه در الفاظ که در مضامین فکری و اجتماعی و اخلاقی می‌سنجد.

می‌توان گفت که نقد ادبی در ایران به مفهوم نوین آن که داوری علمی و مستدل درباره ارزش آثار ادبی باشد، نخستین بار در مقاله قرتیکا در ‌١٢٨٣ ه.ش از سوی میرزا فتحعلی آخوند زاده ارائه شد. آخوندزاده مبحث نقد ادبی را از محدوده بسته گفتگو درباره صنایع بدیعی و لفظی و معنوی کلام خارج کرد و به نقد و سنجش داروی در ارزش موضوع و شیوه بیان کشاند. بر طرح مضامین فکری و اجتماعی و اخلاقی در آثار ادبی تاکید کرد. به این ترتیب او معیارهای عینی نقد را جانشین ملاک‌های مبهم و کلی ذهنی کرد. نقد پرتحرک و زنده رئالیستی را به جای بحث موشکافانه و ملانطقی نشاند و برای داوری درباره ارزش اجتماعی آثار ادبی را در نقد خود مطرح کرد.

به عقیده آخوندزاده نقد حقیقی باید به کمک استدلال، درست یا نادرستی اندیشه مندرج در یک اثر ادبی را ثابت کند. دلایل نیز باید علمی و مستند باشد و روایت و جعل نباشد. به عبارت دیگر آخوند زاده عینی و علمی بودن نقد را مطرح می کند و انتقادهای ذهنی و جزمی را زیان بخش می‌داند. قاطعیت و صراحت از خصوصیات دیگر نقد آخوندزاده است.

او با آن که خود توصیه می کند که در نقد«هر آنچه گفته می‌شود از راه ظرافت و ملایمت گفته شود، به شرطی که حرف دل آزار و خلاف ادب نسبت به منصف در میان نباشد»، با این همه او در نقدش این اصل را تنها در باره آن‌ها که با افکارشان موافق است، مراعات می‌کند. درباره شاعران و نویسندگانی که با اندیشه‌های آنان موافق نیست، لحنی تند و پرخاشگر دارد.

او نخستین گام برای حل مسایل را شناخت و انتقاد از آن می‌دانست. در واقع نقد ادبی آخوندزاده نیز مولود نقد اجتماعی اوست و از این رو در تمامی مقالات نقد ادبی آخوندزاده، نظرگاه اجتماعی این منتقد را می بینیم که تکیه گاه اصلی اوست. به گفته یکی از صاحب نظران«او نقد را به عنوان یکی از نیرومندترین ابزارهای مبارزه علیه فساد، جهل و تمامی عواملی که شخصیت انسانی را به اسارت در می‌آورد، می‌شناسد». او وقتی درمی‌یابد در مقابل مسایل انتقادی که می‌بیند از سویی سکوت کردن نارواست و از سویی دیگر طرح کردنش هم«تعرض» شناخته می شود، دیگر چاره‌ای نمی بیند که به «کرتیکا یا قرتیکا» متوسل شود….

مطلب بعدی: یک داستان واقعی/ اپیزود اول/ نویسنده: کولی

منتشرشده در:  on at 3:17 ب.ظ یک نظر بنویسید

تاریخ تئاتر و ادبیات روسیه پیش و پس از انقلاب 1917/ قسمت چهارم/ پریسا سردشتی

ولادیمیرگالاکتیونوریچ کارالنیکو :

27 ژانویه 1853 _ 1921 . پس از انقلاب 1905 دولت تساری باز هم بر بیداد گری های بی حساب خود افزود و به دست فیلونوف عامل ستمگر معروف دربار تساری بنای طرد آزادی خواهان و آزار و شکنجه را گذاشتند . در همان زمان کارالینکو در روزنامه ای به نام « پالتا فشچینا » مقاله ای به عنوان « نامه ی سرگشاده به فیلونوف کارمند عالی مقام » چاپ کرد ودر آن تبحکاری های آن ماموران افسار گسیخته را شرح داد . از آن روز آثار ادبی وی بیش از پیش به منزله ی سلاحی برنده در راه کشمکش مردم برای جلب سعادت شد . وی نسبت به سنن ادبی انقلابی وفادار بود  و زندگی مردم رنجدیده و ستم کشیده را بی پروا وصف کرده است و بدین گونه آرزوی خدمت به مردم و ایمان به نیروی مردم در سراسر آثارش دیده می شود . از آن جمله در داستان « خواب ماکار » که بیشتر باعث شهرت وی شد وضع بسیار سخت زندگی دهقانان را که « در سراسر زندگی در فشار بوده اند » روشن کرده است . گذشته از آنکه در وجود ماکارا زبونی  ِ دهقانان دور افتاده را نشان داده نیز این نکته را نمایانده است که « ماکارا مردی ست که دارای نهایت لیاقت و برتری های انسانی است و نیروی پایداری در برابر مظالم و ناملایمات را دارد و در خور ترحم و دلسوزی نیست بلکه شایسته ی احترام است » در داستان « جامعه ی بد » با حرارت و صمیمیت خاص درد های درونی و بدی زندگی مردم را با خشمی وصف کرده و نشان داده است که چگونه این مردم سیه روزگار به پست ترین درجه ی سرشکستگی و خواری رسیده اند . در این داستان وصف غم انگیز دلزدایی از کودکانی است که سرنوشت ایشان را به زیر زمین های تیره افکنده است و خواننده ای نیست که از دیدن این مناظر دلخراش دلش سخت فشرده نشود . داستان دیگری به نام « بارقه ها » سرشار از امید و ایمان به آینده درخشان است . کارالینکو معتقد بود که « هنر برای هنر » معنی ندارد بلکه باید هنر را در راه خدمت به مردم به کار برد و این نکته دقیق را در داستان « ساز زن کور » که از حیث نکته بینی های ژرف بی مانند است به بهترین وجهی بیان کرده است . نتیجه این داستان این است که تنها در توام کردن زندگی خود و کار خود با زندگی مردم و کار مردم در خدمت گذاری جامعه مرد هنرمند می تواند نیک بخت باشد . وی ادبیات روسی را بسیار دوست می داشت ونهال ادب روسیه را که در زمان وی لوتالستوی و چخوف هر یک به نوبت خویش انرا آبیاری می کردند و ماکسیم گورکی هم آغازبه کار کرده بود با دلسوزی و توجه کامل پرورش می داد و با ایشان همکاری می کرد . به همین جهت گورکی نوشته است : « کارالینکو اولین کسی بود که مطالبی درباره مردمی و انسانیت به من گفت که در شکل و قالب عبارات بسیار شیوا جلوه می کرد . این مطالب که حقایقی ساده و فهمیدنی بود مرا به شگرف آورد . و با کمال هراس دریافتم که نویسندگی کار آسانی نیست » . کاری که کارالینکو در روزنامه های زمان خود کرده بسیار شگفت است . از حیث کمیت تنها می توان این نکته را در نظر گرفت که در سال 1903 نزدیک به 504 کتاب را خوانده و درباره ی آنها به تفصیل اظهار نظر کرده و نقد نوشته است . وی بی قیدی را در کار نویسندگی نمی پذیرفت . و عقاید و خرده گیری های خود را دربره ا ی آثار نویسندگان تازه کار همیشه با صراحت بیان می کرد و هیچ گونه تخفیفی برای سن نویسندگان قائل نمی شد زیرا معتقد بود بی اساس و بی سبب تشویق کردن رخنه در هنری می افکند . از آثار وی می توان به «  ساز زن کور ، جنگل ها زمزمه می کنند ، یوم گیپور ، بیانات سیاحی از سیبری ،  » اشاره کرد که در این داستان ها به ترسیم مردم ستم دیده می پردازد .

 

مطلب بعدی: معرفی میرزا فتحعلی آخوندزاده/ قسمت چهارم/ شاهین شهبازی

منتشرشده در:  on at 3:15 ب.ظ یک نظر بنویسید